گزارش برنامه ماناسلو – بهار 1390
گزارش صعود ماناسلو 8163 متر هیمالیای نپال
پس، من، مرا صعود افزار شد؛ سفر توشه و پای ابزار.
من، مرا خورش بود و پوشش بود. به راهی سخت صعب، مرا بارکش بود به شانه های زخمین و پایکان پر آبله.
تا به استخوان سودم اش.
چندان که چون روح به سر منزل رسید از تن هیچ مانده نبود.
تن، خسته ماند و رها شده،
نردبان صعودی بی بازگشت ماند.
پس به نظاره نشستم
درو از غوغای آزها و نیازها.
و در پاکی خلوت خویش نظر کردم که بیشه ای باران شسته را می مانست.
شاملو
مختصری در باره ماناسلو یا کوه ارواح
نام حاضر در اصل سانسکریت و برگرفته از ماناسا به معنی روح است. ماناسلو کوه ارواح است. روستاییان این منطقه، قله ماناسلو را مکان زندگی خداییان محلی می دانستند و از این رو تلاش برای صعود این قله گاه با مخالفت های جدی بومیان رو به رو می شد.
اولین تلاش برای اکتشاف روی این قله در سال 1950 توسط تیمی انگلیسی زیر نظر تیلمان انجام شد وسر انجام در 1956 پس از چندین سال تلاش سخت و مشکلات فراوان توشیو ایمانیشی و شرپا گیالزن نوربو از تیم ژاپن موفق به صعود این قله شدند.
تلاشهای ایرانی:
سال 1976 یک گروه 8 نفره ایرانی به سرپرستی محمد خاکبیز- محمد جعفر اسدی صعود قله
سال 2009 یک گروه 4 نفره ایرانی به سرپرستی مهدی عمیدی- مهدی عمیدی صعود قله
مکان قرارگیری ماناسلو:
ماناسلو در ناحیه گورخا در شمال شرق شهر کاتماندو نزدیک به مرز تبت بین کوههای آناپورنا در شرق و لانگ تانگ در غرب واقع شده است. این قله در منطقه حفاظت شده زیست محیطی قراردارد. مسیر راهپیمایی دور ماناسلو یکی از زیباترین مسیرهای راهپیمایی هیمالیاست که از آراگات بازار به ارتفاع 490 متر شروع شده وپس از گذر از گردنه 5100 متری لارکه در محلی به نام تونجه به قسمتی از مسیر راهپیمایی دور آناپورنا می پیوندد و در نهایت با رسیدن به بسی شر به ارتفاع 760 متر خاتمه می یابد.
شرکت طرف قرارداد از ایران: سرزمین خورشید- مشهد، جناب آقای مهدی عمیدی و شرکت نپالی: شرکت پرستیژ ادونچر کاتماندو
با همراهی 3 نفر عضو آزاد(2 نفر از اراک، یک نفر از کرمان)و تیم 8 نفره زنجان در قالب گروهی 12 نفره از ایران راهی نپال شدم.
صبح اولین روز اقامت در شهر توریستی کاتماندو پایتخت نپال برای چک کردن قرارداد و تدارکات شرکت نپالی و همچنین باز بینی تدارکات غذایی ارسالی از ایران راهی شرکت شدیم. در نهایت یک تیم شرپای قوی به همراه تیم آشپزخانه مجربی همراه ما شد. تیم شرپای ما شامل 6 شرپا بود که تیم هشت نفره زنجان هزینه سه شرپا، تیم دو نفره اراک هزینه 2 شرپا و من و مرحوم میرشکاری هزینه یک شرپا را پرداختیم.
روز بعد با رفتن به وزارت توریسم نپال کارهای مربوط به دریافت مجوز ورود به منطقه و صعود و معرفی افسر رابط تیم انجام شد و در جلسه معارفه ای که عصر همان روز در هتل با حضور کلیه افراد، آقای پاراجولی، شرپاها و آقای رمضان پور نماینده شرکت سرزمین خورشید برگزار گردید، همگی افراد متعهد شدند که برای هماهنگی بیشتر نهایت همکاری را مبذول دارند و مطیع سرپرست، مسئول فنی و پزشک تیم زنجان باشند و نیز این که شرپاها در اختیار تیم باشند و جداسازی صورت نگیرد. در مورد تهیه اکسیژن تصمیم گیری شد که در نهایت تیم زنجان دو ست(هر ست یک رگلاتور و 2 کپسول اکسیژن) یکی از دوستان اراکی و من هر کدام یک ست از طریق شرکت تهیه نمودیم.
قرار حرکت از کاتماندو برای فردا صبح گذاشته شد و باقیمانده روز به تکمیل کسری های وسایل از بازار گذشت.
روز شمار برنامه
روز اول 90/1/8 رسیدن به کاتماندو- استقرار در هتل
روز دوم و سوم 90/1/9 و 90/1/10 اقامت در هتل- هماهنگی با شرکت
روز چهارم 90/1/11 حرکت از کاتماندو با میدل باس به سمت آراگات- شب مانی در آراگات 490 متر
روز پنجم 90/1/12 آغاز پیاده روی- شب مانی در خورسانی باری 730 متر
روز ششم 90/1/13 روز دوم راهپیمایی- شب مانی در ماچاکولا 900متر
روز هفتم 90/1/14 روز سوم راهپیمایی- شب مانی در جاگات 1330متر
روز هشتم 90/1/15 روز چهارم راهپیمایی- شب مانی در دنگ 1880 متر
روز نهم 90/1/16 روز پنجم راهپیمایی- شب مانی در نامرونگ 2600 متر
روز دهم 90/1/17 روز ششم راهپیمایی- رسیدن به روستای ساماگون3500 متر
روز یازدهم 90/1/18 استراحت در ساماگون
روز دوازدهم 90/1/19 اقامت اجباری در ساماگون به علت اعتصاب باربرها
روز سیزدهم 90/1/20 حرکت به سمت کمپ اصلی- اقامت در کمپ اصلی 4870 متر
روز چهاردهم 90/1/21 استراحت در کمپ اصلی
روز پانزدهم 90/1/22 مراسم دعا در کمپ اصلی
روز شانزدهم 90/1/23 صعود به کمپ اول با ارتفاع 5750 متر و بازگشت به کمپ اصلی
روز هفدهم 90/1/24 تا 90/1/26 استراحت در کمپ اصلی به علت هوای خراب
روز بیستم 90/1/27 صعود به کمپ یک و شب مانی
روز بیست و یکم 90/1/28 صعود به کمپ دو به ارتفاع6300 متر و شب مانی
روز بیست و دوم 90/1/29 بازگشت به کمپ اصلی در هوایی طوفانی
روز بیست و سوم تا بیست وپنجم 90/1/30 تا 90/2/4 استراحت اجباری در کمپ اصلی در هوایی خراب
روز بیست و ششم 90/2/2 صعود و برگشت شرپاها از کمپ اصلی به کمپ یک
روز بیست وهفتم 90/2/3 صعود شرپاها به کمپ یک و شب مانی
روز بیست و نهم 90/2/5 صعود به کمپ یک و شب مانی
روز سی ام 90/2/6 صعود به کمپ دو و شب مانی
روز سی و یکم 90/2/7 صعود به کمپ سه در ارتفاع 6800 متر و شب مانی
روز سی و دوم 90/2/8 صعود به کمپ چهار در ارتفاع 7400 متر و شب مانی
روز سی و سوم 90/2/9 صعود به قله 8163 متری ماناسلو و بازگشت و شب مانی در کمپ چهار
روز سی وچهارم 90/2/10 بازگشت کل تیم و شب مانی در کمپ سوم” درگذشت عیسی میر شکاری”
روز سی و پنجم 90/2/11 بازگشت به کمپ اصلی
روز سی و ششم تا سی وهشتم 90/2/12 تا 90/2/14 اقامت در کمپ اصلی
روز سی و نهم 90/2/15 بازگشت از کمپ اصلی به روستای ساماگون
روز چهلم 90/2/16 بازگشت به کاتماندو با هلی کوپتر
روز چهل و یک تا چهل و پنجم 90/2/17 تا 90/2/21 کاتماندو انجام کارهای اداری ترخیص مرحوم میرشکاری
روز چهل وششم 90/2/22 پرواز کاتماندو-دوحه 8:30 شب و دوحه- تهران 1:30 بامداد
روز چهل و هفتم 90/2/23 فرودگاه تهران ساعت 5 صبح
مسیر صعود ما همان مسیر نرمال یعنی رخ شمال شرقی بود به همین منظور می باید با یک راهپیمایی طولانی 8 روزه به روستای ساماگون می رسیدیم.
با رسیدن به روستای ساماگون به منظور استراحت بیشتر در یک مهمان خانه (که در نپال لوژ نامیده می شود) اقامت نموده تا بارها برای حرکت به کمپ اصلی آماده شود. مسیر روستا به کمپ اصلی، از زیباترین مناظر کوهستانی بهره می برد و ما زیر بارش برف و در هوایی مه آلود به کمپ اصلی رسیدیم ودر طی 2 روز در بلندترین نقطه ممکن کمپ بزرگ گروه ما برپا شد. چند ساعتی به کنترل ابزار فنی و انجام تغییرات لازم در آنها و حتی تنظیم کرامپون ها گذشت.
ما اولین تیم فعال منطقه بودیم و به جهت بازگشایی مسیر فشار کاری روی شرپاهای ما زیادتر بود. پس پذیرفتیم در حمل بارها سهیم باشیم به گونه ای که در تمام مراحل جز روز صعود با کوله هایی سنگین حرکت می کردیم.
روز پس از مراسم پوجا با صعود به کمپ یک برنامه به طور رسمی آغاز شد. در طی مسیر از مناطق بهمن گیر زیادی با احتیاط لازم رد شدیم. پس از درگیری با صخره ای به طول حدود 50 متر و صرف زمان 5 ساعت از کمپ اصلی به محل کمپ یک رسیدیم. در کمپ یک پس از برپایی یک چادر اقدام به بارگذاری نموده، پس از ساعتی استراحت به کمپ اصلی بازگشتیم. چادر انبار ما روزهای بعد زیر انبوه برف مدفون شد و شرپاهایمان با تلاش و مهارت بسیار موفق به یافتن و نجات وسایل شدند.
پس از یک روز استراحت در کمپ اصلی قصد انجام دور دوم هم هوایی را داشتیم که به علت هوای نامناسب برنامه دو روز به تاخیر افتاد. روز سوم به کمپ یک رفته در آنجا شب مانی نمودیم.
روز بعد در هوایی مطلوب راهی کمپ دوم شدیم. مسیر بین کمپ یک به دو را می توان یکی از خطرناکترین قسمت های این صعود به حساب آورد. مسیری با شکاف های یخی پنهان و آشکار، برج های متزلزل که هر لحظه امکان فرو ریختنشان هست، دهلیز های بهمن گیر پر شیب ، قدم گذاشتن بر توده های در هم یخ و برفی که مشخص نیست در زیر آنها چه چیزی منتظر ما است و شیب های نفس گیر از جمله ویژگی های این مسیر است.
در تمام طول شب با بارش برف و باد مواجه بودیم و با شدت گرفتن آن در صبح و شکستن و پاره شدن دو چادر اقدام به فرود به کمپ اصلی نمودیم.گزارش هواشناسی حکایت از چند روز هوای بد را داشت.
با برگشت ما به کمپ اصلی یک دوره هوای خراب بر منطقه چیره شد به طوری که به مدت یک هفته ما را در کمپ اصلی زمین گیر کرد. پس از بهبود شرایط هوا برای سیکل سوم و در واقع سیکل آخر راهی کمپ یک شدیم. با برقراری مجدد کمپ وشب مانی در آنجا صبح روز بعد راهی کمپ دو شدیم. در مسیر مقداری از ثابت گذاری ها نابود شده بود که روز قبل با فعالیت مجدد شرپاهای ما مسیر بازگشایی شده بود.
پس از شب مانی در کمپ دو صبح روز بعد راهی کمپ سوم شدیم تا پس از لمس کمپ سه به کمپ دو بازگشته برای صعود نهایی آماده شویم مسیر کمپ دو به سه ساده ترین قسمت این برنامه به حساب می آید که تنها شامل یک شکاف بود و بقیه مسیر فقط دارای شیب های خسته کننده بود.کمپ سوم در تنها مکان ایمن آن ناحیه پر باد و بهمنی، در زیر نقاب بزرگی بر پا شده بود. پس از رسیدن به کمپ گزارش هواشناسی مبنی بر تنها دو یا سه روز هوای خوب را داشتیم. با مشورت هایی که در بین گروه انجام گرفت و با توجه به افت بدنی عمومی بازگشت مجدد به کمپ اصلی منتفی و قرار بر این شد که افرادی که توان صعود دارند بالا بروند که همگی اعلام آمادگی کردند. سیکل هم هوایی ناقص یکی از مشکلات بزرگ این صعود بود که نهایتا منجر به حوادثی جبران ناپذیر گشت. صبح روز بعد ما راهی کمپ چهار و دکتر حمیدی پزشک تیم زنجان با دستور سرپرست(که در کمپ 2 مستقر بود) در خلاف جهت گروه، راهی کمپ دو گردید.
فاصله طولانی کمپ سه به چهار شامل شیب های تند و نفس گیر بود و سرعت کم ما سبب شد در تاریکی به کمپ چهار در ارتفاع 7400 برسیم. در این زمان کولاک شروع شده بود و در قسمت های انتهایی مسیر کاملا بر روی بلورهای یخ حرکت می کردیم.
کمی چای و شکلات خورده، مشغول استراحت شدیم. در تمام طول شب باد می وزید به طوری که سردارمان درخواست کرد تا زمان حرکت صبح را به امید بهتر شدن هوا کمی عقب بیندازیم و نیز با تعداد کمتر و سریع تر حرکت کنیم. در نهایت ساعت 2 صبح شروع به آماده شدن کردیم، جرعه ای آب گرم و اندکی تنقلات و زمان که به سرعت می گذشت و باید در خارج از چادر آماده رفتن می شدیم: پوشیدن کرامپون و هارنس و لوازم فنی و چک کردن آنها و نیز اتصال نفرات با طناب بین نفر و ایجاد صفی مرتب و با فاصله های دقیق. به بیرون از چادرآمدیم و در تاریکی و سرمای شدید مشغول شدیم. ساعت 4 صبح حرکت آغاز شد بدون این که کسی نفرات تیم را چک کند و حضور یا عدم حضور افراد مشخص گردد. پس از مدتی مشخص شد که دو نفر از افراد گروه و یک شرپا در کمپ چهار مانده بودند که تصور عمومی بر این بود که به کمپ سه خواهند رفت.
مسیر از کمپ چهار ابتدا با شیبی یخ زده و تند آغاز و وارد فلاتی با شیب کم اما کاملا یخی می شد. از همان ابتدای مسیر شکاف های یخی کم و بیش افراد را درگیر می کرد. مسیر کم کم تبدیل به شیب های طولانی شد و سرعت افراد کم و کمتر تا جایی که با هر یک یا دو قدم می ایستادند، در سطحی شیب دار و بسیار خطرناک بودیم و بدون طناب ثابت، چون اولین تیم بودیم و شرپاهایمان هم قبلا از کمپ چهار بالاتر نیامده بودند. تنها حمایت ماطناب بین نفر بود که متاسفانه یکی از نفرات در شیبی بسیار تند از آن خارج شد ولی موفق به حفظ تعادل خود نشد و سقوط کرد. با در رفتن این فرد و سرخوردن وی روی شیب تند یخ زده که با خوش شانسی حدود 50 متر پایین تر متوقف شد و بدون حادثه جدی گذشت، حدود یک ساعت ونیم زمان برای عبور از آن قسمت صرف شد.
کمی پایین تر از قله شیب بسیار تندو خطرناکی بود این شیب تند را جلودارمان پمبا ثابت گذاری کرد و ما پای بر قله ماناسلو گذاشتیم. قله ماناسلو از سه برج کنار هم تشکیل شده که ما در کنار برج وسطی سطحی یافتیم که تمامی گروه به سختی می توانست در آن جا بگیرد. ارتباطی توسط بی سیم با پزشک تیم داشتم و خبر صعود گروه را به ایشان دادم. ساعت 3:20 بعد از ظهر روز نهم اردیبهشت 1390 سرود ای ایران روی قله ماناسلو بر زبان مان جاری شد. آن همه تلاش و سختی به ثمر نشسته بود: نه یک گروه که ایران بر بلندای یکی از قلل مرتفع جهان ایستاده بود. خوشحال بودم که به عنوان نماینده ای از زنان ایرانی توانسته بودم قدم بر این مکان مقدس بگذارم.
روی قله مسئول فنی تیم از من خواست تا به سردار تیم تفهیم نمایم که باید نهایت دقت خود را هنگام فرود مبذول دارد. در نتیجه تا زمانی که در تاریکی به کمپ چهار رسیدیم شرپاها کاملا مراقب تیم بودند و چندین بار افراد را از شکاف هایی که ناگهان پیش روی مان گشوده می شد نجات دادند.
حدود ساعت 8 شب خسته به کمپ چهار رسیدیم. در کمال تعجب دیدیم که مرحوم میرشکاری هنوز در چادر است و حال مساعدی ندارد. تلاش های شبانه برای اقدامات پزشکی ممکن نتیجه ای نبخشید و متاسفانه روز بعد با وجود امداد و تلاش تیم برای رساندن ایشان به کمپ سه ، این دوست عزیز را از دست دادیم و تلخ ترین خاطره کوهنوردی ما رقم خورد.
طی 2 روز و با فرودی آرام به کمپ اصلی رسیدیم. پیکر مرحوم میرشکاری در کنار پیکرکوهنورد کره ای در مکانی بالای کمپ دو که برای هلی کوپتر آماده شده بود قرار داده شد و در نهایت به کمک شرپاها به کمپ اصلی آورده شد و از آنجا با هلی کوپتر به کاتماندو انتقال یافت. چند روزی در کاتماندو مشغول انجام امور اداری لازم برای انتقال پیکر دوست از دست رفته مان بودیم و نهایتا شب پنج شنبه 22 اردیبهشت به سمت ایران پرواز کردم و صبح روز جمعه 23 اردیبهشت از طریق دوحه به تهران رسیدم.
این گزارش چگونگی سفر ما بود و اما نکات قابل تاملی که لازم به تاکید می دانم:
در هر برنامه با توجه به زمان، مکان، افراد و چگونگی برنامه مسائل و مشکلات خاصی وجود دارد که پاره ای از آن ها اجتناب ناپذیر ولی بیشترشان قابل پیش بینی و پیش گیری است. در زیر به پاره ای از آنها می پردازم:
یکی از مشکلات عمده ما در این برنامه اختلاف فرهنگی موجود بین افراد بود. کوهنورد برجسته داگ اسکات در سفری که به ایران داشت در سخنان خود گفت برای هیمالیا نوردی در درجه اول باید همراهان مناسبی داشته باشید. سفری که چندین ماه به درازا می کشد موجب ایجاد تنش ها یی در جمع می شود که اگر اساس بر صداقت و اعتماد باشد مشکلات گذرا خواهد بود ولی بدا به روزگار گروهی که با کوته بینی سعی در تخریب دیگران، پنهان کردن ضعف های خود وسوء استفاده از موقعیت را داشته باشند. در هیمالیا باید از خود و خواست اندیشی گذشت تا به اوج رسید وگرنه همانند افرادی خواهیم بود که پس از یک صعود هشت هزارمتری اسطوره های کوهنوردی را به سخره می گیرند. اختلاف فرهنگی در جای جای یک برنامه هیمالیایی خود نمایی می کند: از گذران اوقات فراغت در کمپ ها گرفته تا رعایت بهداشت جمعی و فردی و یا نحوه برخورد با شرپاها و آشپز و یا با سایر تیم ها و حتی پیشکسوتان گروه.
علاوه بر رفتار مناسب با اعضای تیم، روابط عمومی مناسب با تیم های دیگر نکته بسیار بدیهی است که باید مد نظر قرار گیرد نه این که دیگران فقط در مواقع نیاز وجود خارجی پیدا کنند.
مسئله بسیار حائز اهمیت نوع نگرش افراد به حضور یک زن در برنامه است که به نظر من از مشکلات اصلی فرهنگی جامعه کوهنوردی ما می باشد. از دید بسیاری از این افراد حضور یک زن بلا مانع است اما تا کجا؟ متاسفانه در فرهنگ مردسالارانه ما که در جامعه کوهنوردی هم بسیار پر رنگ نمایان است، اگر با حضور زنان مخالفت نشود نهایتا حضور آنان در مرحله ای پایین تر از آقایان بلامانع است. اما اگر زنی گام فراتر از این نهاد و در کنار مردان بدون اظهار عجز و با توانمندی به فعالیت پرداخت دیگر قابل بخشایش نیست و اگر خدای ناکرده در جایی پر توان تر از آنان عمل کرد سزاوار هرگونه توهینی می باشد.
یکی از مشکلات فرهنگی بزرگ برخی گروه ها برخورد نامناسب با حضور زنان در عرصه کوهنوردی می باشد که برخاسته از جایگاهی است که در زندگی برای یک زن قائل هستند و برای مقابله با چنین برخوردهایی باید با عزم و اراده آهنین کوشید. توصیه من به همنوردان زن این است که با شجاعت از درگیر شدن در چنین تجربیاتی نهراسند و با اعتماد به نفس و تمرین کافی بدانند در شرایط برابر اگر از آقایان بهتر نباشند، حداقل بدتر عمل نخواهند کرد. مهمتر از تمرین های جسمی تمرین های روحی و تمرین استقامت در برابر سخنان و رفتارهای آزاردهنده و تلاش هایی که برای شکستن آنان انجام می شود است. این مشکل فقط در فرهنگ ایرانی نیست و متاسفانه در بسیاری از فرهنگ های دیگر هم مشاهده می شود.
به شخصه آموختم که باید تلاش کرد، دل سرد نشد و در برابر ناملایمات ایستاد. دگرگونی وضعیت نا به سامانی که از آن شکوه داریم مستلزم پایداری و کوشش است و بدانیم آنچه اصالت دارد، ماندنی است و هرگونه تلاشی در راستای آن ستودنی.
یکی از مشکلاتی که باز ریشه فرهنگی دارد عدم استفاده از امکانات آموزشی و بهره گیری از تجربیات دانش آموختگان، مسئول فنی و دانش پزشک تیم می باشد. گذران وقت به هر چه پیش آید: از شوخی های بی محتوا وتمسخر دیگران تا… دریغ از لحظه ای در اندیشه فردا بودن و آمادگی برای گام بعدی.
حضور افراد در برنامه بدون آگاهی از کم و کیف شکل گیری برنامه از جمله قرار داد و مراحل و مشکلات خاص آن مانند انتخاب شرپاها، انتخاب مسیر راه پیمایی و تعیین کیفیت خدمات سبب می شود همه چیز را بسیار سهل الوصول یافته و در نتیجه قدر آن را ندانند.
نداشتن اطلاعات اولیه دارویی و عدم رعایت بهداشت تغذیه که منجر به بیماری های متعدد دستگاه گوارش می شود از مشکلات بسیار آزار دهنده می باشد
مسئله دیگر تدارکات غذایی نامناسب بود. تدارکات غذایی از روی لیست یکی از کوهنوردان متخصص تغذیه برای برنامه ای دیگر بسته شده بود اما بدون هیچ بازنگری و اصلاحی جهت تغییرات لازم برای این برنامه و نیز به علت عدم مدیریت مناسب تدارکات، حمل بارها و تقسیم بندی آن در کمپ ها هم دچار بی نظمی شده بود و مشکلات زیادی پدید آورد به عنوان مثال در کمپی در ارتفاع که غذایی برای خوردن نبود، ترشی لیته یخ زده و سس کچاب موجود بود…
از مشکلات دیگری که تدارکات این چنینی در پی می آورد اتکای شدید برنامه به شرپاها و کار طاقت فرسای آنان است. آنان که علاوه بر بازگشایی مسیرها و ثابت گذاری، حمل بارهای اضافی را نیز بر عهده می گیرند. این جا است که ارزش صعودهای بدون استفاده از شرپا بهتر درک می شود.
عدم برنامه ریزی صحیح برای داشتن گزارش دقیق هواشناسی از مشکلات دیگری است که اکثر تیم ها درگیر آن می شوند. این چنین تیمی با پشتوانه قوی هم فاقد هماهنگی های لازم قبلی جهت دریافت منظم گزارش دقیق هواشناسی بود ولی خوشبختانه همسر من از روز اول این مسئولیت را پذیرفته بود.
افرادی که قصد صعودهای بلند را دارند باید برنامه ریزی دقیق، تمرینات متناسب ، دقت نظر کافی در مسائل مربوط به قرار دادها و شناخت کافی از خود و همراهان داشته باشند و از مشاوره با متخصصین و افراد صاحب نظر روی گردان نبوده، با اطلاعات کافی اقدام به صعود کنند تا شاهد حوادث تلخ این چنینی نباشیم.
به عنوان یک ایرانی امید دارم در برنامه های آتی، گروه های ایرانی با عملکرد بهتر باعث اعتلای نام ایران باشند تا خاطره ای قابل احترام از آنان در ذهن مردم نپال بماند.
امیدوارم بیاموزیم که زمانی که در کنار هم هستیم دوستانه تر رفتار کنیم و به جای تمسخر و سوءاستفاده از هم به نکات مثبت یکدیگر بیشتر بیندیشیم نه این که بعد از رخ دادن حادثه ای واقعیت ها را وارونه جلوه داده و مهربان تر از مادر شویم…
پروانه کاظمی خرداد 1390


Posted under: 
parvaneh joon drood faravan bar to ke ba gozaresh barnameht maro be odj mibari .baz ham sepas gozaram.
ممنونم گیتی جان. این شمایی که با انرژی مثبتت همیشه روحیه می دهی. با آرزوی بهترین ها برای شما دوست خوبم
با سلام گزارشتان بسیار زیبا بود امیدوارم همیشه موفق و استوار بر قله های بالای 8000متری ها باشی
سلام بر ابر بانوی کوهنورد ایران و جهان
خداقوت . گزارش زیبای شما را خواندم . هدف سلامتی و کسب تجربه بود . شما افتخار کشورم ایران هستید و آرزوی موفقیت و سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال دارم .
زنده باد خانم پروانه کاظمی و پاینده باد کوه و کوهستان خداوند